جاریم دم دراسانسور منو دید نه اون به من سلام کرد نه من به اون
من عروس بزرگترم وای اون ۳سال بزرگتره خب اخر سر سال۹۹ما باهم یه دعوایی داشتیم که جاری بزرگم بعد۶ماه اشتیمون داد منم بعد اشتی دوسه بار خیلی تحویلش گرفتم یعنی خیلی ها درحد بغل واینا ولی دیدم کوچیک میشم گفتم بذار رورفتارش دقت کنم ببینم این چیکارمیکنه دیدم ای بابا من بودم که سلام واحوال پرسی میکردم من باهاش سرصحبتو بازمیکردم دیگه حتی سلامم نمیدم بااینکه تویه ساختمونیم ولی رفت وامد نداریم چن سالی میشه خونه ما نیومده منم تواین ۵سال ۵ یا۶رفتم خونش امروزم که سلام ندادیم یکم که من دور شدم زیرزبونی گفت به ادم سلامم نمیده زیر زبونی گفت پشت سرم منم محل نذاشتم چون دیدم دنبال دعواس منم رفتم