دیگه ما خانوما یه طرف بودیم و آقایونم وسط خیابون و آتش نشان ها هم داشتن تلاش میکردن آتیش و خاموش کنن یه دو ساعتی علاف بودیم تو خیابون تا بلاخره به لطف آتش نشان ها همه چی ختن به خیر شد و اومدیم خونه
عزیزم ب خیر گذشت....زمستون پارسال ی طوفان وحشتناک همراه با بارون شدید اومد....همه جا تیره و تار شد...سر ظهر...کلی خرابی ب بار آورد...مثلا سقف ایرانیت جوشکاری شده پارکینک ی ساختمون و از جا کنده بود انداخته بود تو حیاط همسایه بغلی...و همراه با ااون شکستن شیشه پنجره ها و..بعد چندساعت..منم با پسرم داشتم از سوپری میومدم...یهو کنار تیر دیدم ی سیم سیاه از بالا اویزون شد از جلو ما عبور کرد با سرعت افتاد رو درب حیاط همسایه کناری شروع کرد جرقه زدن...بسی وحشتناک بود..یعنی وقتی با فاصله شاید کمتر از یک متر از جلو جشمم عبور کرد ..قلبم داشت می ایستاد
وای شیدا/پارسالم طبقه پایینی ما خونش از اتصالات برق اتیش گرفت دود راه پله ها رو گرفته بود یعنی هیچی دیده نمیشد /ما بچه ها رو برداشتیم رفتیم رر پشت بوم /نرده ها رو گرفته بودیم میرفتیم جلوی پامونمم دیده نمیشد رسیدیم رو پشت بوم دیدم سر و صورت بچه ها سیاهه خیلی وحشتناک یودهه