2777
2789
عنوان

به نظرتون چیه؟

69 بازدید | 6 پست

من امروز صبح درباره ی دوستم یه حسی بهم دست داد 

اینکه احساس کردم با مامانش زندگی نمی کنه و باباباش زندگی می‌کنه 

بدون اینکه خودش حتی یک کلمه هم در این باره حرف زده باشه 

و اینکه یه ماهم نشده همو میشناسیم 

امروز به خودش درباره ی حسن گفتم گفت که اره درسته 

این حسن یه دفعه ای بود 

یه دفعه صبح همینجوری احساس کردم 

حالا نمی دونم چرا

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

حتما لابه لای حرفای از پدرش حرف می‌زد تا مادرش، لابه لای خاطره هاش همش میگفت بابام... 

خدایا خودت میدونی که من همیشه به مادرم احترام گذاشتم تاجایی که تونستم هواشو داشتم بیشتر از همه غمشو خوردم اما اون جای مهربونی از دهنش سم مار بیرون میریزه . حتی داداشمو که این همه مادرمون حقیر میکنه رو بیشتر از من دوسش داره . اینا حرفای یه بچه نوجوان نیست . حرفای یه زن ۳۰ ساله ست که خودش بچه داره. خدایا خودت کاری کن سر مادرم به سنگ بخوره. دیکه از تحمل این همه سردی خسته شدم. راستی خداجون ممنون بابت همسر مهربونی که بهم دادی همسری که خودش یه تنه جای همه مادر پدر خواهر برادر رو برام پر میکنه. خدایا پسرم و شوهرم رو در پناه خودت نگهشون دار . آمین❤️
حتما لابه لای حرفای از پدرش حرف می‌زد تا مادرش، لابه لای خاطره هاش همش میگفت بابام... 

نه خاطره ای که تعریف نکرده 

فقط یه بار امتحانشو که کم شده بود گفتش که جواب بابامو چی بدم حالا 

فقططط همینو گفته بود



ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792