نه ماهه باردار بودم، خواب دیدم امام زمان علیه السلام اومد خونمون من بلند شدم به احترامشون و گفت اسم این دختر و نزار ...بزار مهدیا...و همزمان یه بچهی خیلی درشت همون طور که ایستاده بودم به دنیا اومد با سختی زیاد ...دقیقا دخترم با سختی زیاد به دنیا اومد و نزدیک پنج کیلو بود، ولی اطرافیان چون اسم دختر بزرگترم، مطابقتی با مهدیا نداشت و یه اسم بین المللی هست، موافق نبودن و برادرم مصر بود این اسم پسرونه است و اصلا یه دختر و تو ذهن تداعی نمیکنه و بزرگتر که بشه ناراضی خواهد بود ...خلاصه که یک اسم دیگه انتخاب کردیم...