چیزی مربوط به گذشته..خانواده...درد...مرتبا من رو به عقب می کشونه..انگار ی سری چیزا ی همت چندین برابری میخواد ک درست بشه...حالم بده و غرق شدم تو این حال بد و نمی دونم چطور خودمو نجات بدم..بغض حاصل از حسهای ازاردهنده رها نمیکنه من رو..
کاش بتونم راه پیدا کنم..بشکنم این سد های ازاردهنده رو..
روحم درد داره..اما دلم میخواد اروم بشه...