درکت میکنم مخصوصا اون قسمت ظرف شستن
البته تو خونه ما برعکسه
زن برادرم اینقدر بیشعور هست که امروز اومده منم داشتم تدریس میکردم ، میبینه من کلاس دارم بلند بلند حرف میزنه ط بعد هم دستش رو گذاشته روی زنگ مامانم بلند شد در و باز کنه زمین خورد
قبلا ها کل ایل و طایفشون مهمون میشدن من ظرف میشستم یه بار تولد برادر زادم بود همه ظرفها رو که شستم گفت فلان روز لیوان رو شکسته بودی و تو شیر هم بجای شکر نمک ریخته بودی، برادرم هم نشسته بود ولی خفه خون گرفته بود ، از اون به بعد دیگه نشستم
بیشعور بودن اصلا ربطی به خانواده شوهر یا عروس نداره بنظرم یه جور عقده هست
خدا از شرشون راحتت کنه منم همینطور