عشق این شعله که بر دار و ندارم افتاد، گره ای بود که بر رشته یِ کارم افتاد، جانم از راه ِگلو داشت می آمد بالا، آن چنان سخت که یک دفعه فشارم افتاد، آخرین نامه ات از دست ِ من آن جایی که، گفته بودی که تو را دوست ندارم افتاد."بدونِ مخاطب" من حسابم زِ همه مردم ِ این شهر جداست من امیدم به خدا، بعد ِ خدا هم به خداست. هر چه در فهم ِ تو آید آن بود مفهموم ِ تو. مدتها پیش آموختم، که نباید با خوک کشتی گرفت! چرا که به شدت کثیف میشوی و مهم تر از آن این که خوک از این کار لذت می برد. بحث کردن با "احمق" هم دقیقا همینطور است.
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
لحظه های خوبی بودن ولی دیگه نیستن مرده ان و جنازه اشون سرده و حتی نمی تونی با داغی اشکات زنده اشون کنی. امروز یا فردا چه فرقی داره؟بالاخره فراموش میشن.با آدم جدید آدم قبلی رو فراموش می کنی پس زنده شدن این جنازه دیگه فایده ای نداره. همونطور که برگشتن من و دوستی با من. دیگه با اکانتم نمیام پس اگه تگم کردین یا سوالی داشتین یا دوست می خواستین بقیه هستن و جای خالی همه چیز رو پر می کنن. و فقط وقتی که خوابی میتونم بهت راستشو بگم هر چقدر که قرار باشه به خاطرش ضربه بخوری مهم نیست من هیولا نیستم فقط قراره به خاطر محافظت ازت آدم بده داستان باشم برام مهم نیست که فردا قراره گریه کنی اگه کارم رو درست انجام دادم پس گریه کن ای کاش می فهمیدی من پارچه نیستم که منو طبق الگو و استاندارد خودت در بیاری این هیچ ربطی به اینکه دوستت دارم نداره این زنجیر هیچ وقت معنی عشق نمیده توجیه بردگی مدرنه همین
دودی کہ از سیگار بالا میره همون اشڪایی کہ قرار بود پایین بیوفتہ:) ،وقتی خوابیدن میشہ بهترین لذت زندگیــت،شک نڪن به زندگی باختی! خیلی جاها زورم رسید ولی دلم نیومد.. دارم غرق میشم..! میان باتلاق افکار خاکستریم..:') جایی خوانده بودم که درد آدم را بزرگ میکند و روح را صیقل میدهدو تجربه را زیاد میکند. هیچ جا ننوشتهاند که درد با یک زن، با یک مادر چه میکند. مادران درد کشیده یا زود میمیرند، یا برای همیشه میروند، یا میمانند با چشمانی که رنگِ بیتفاوتی گرفته استو دستانی که زیر ناخنهایش جز چیزی نمیروید، و گیسوانی که رقص بر شانههای زنانه را به خاطر نمیآورند. مادرانی بی هیچ آرزویی، با دنیایی کوچک. دنیایی بسیار بسیار کوچک. هیچکس از مادرانی که به بهشت نمیروند چیزی ننوشته است