سلام من میخوام باهانون درد و دل کنم
امکانش هست ب حرف هام گوش بدید و بعد قضاوت کنید
من ۱۲ سالم بود ازدواج کردم ۸ سال زندگی مشترک داشتم
بخاطر مشکلاتی ک با هم داشتیم جدا شدم
بعد ی آقایی اومدن خواستگاریم ک ایشون مجرد بودن
خانوادش اصلا رازی ب این وصلت نبودن پدر منم اصلا زیر بار نمیرفتن چند سال گذشت و ما دیدیم واقعا عاشق هم هستیم و نمیتونیم با یکی دیگ ازدواج کنیم
اینقدر ایشون با گل و اینا رقت و اومد تا آخر سر با بزرگ نشینی پدرم قبول کرد ک ایشون بدون خانواده اومده قبول ب عقد ما بشه
الان مشکل من اینه خانوادش خبر دارن ما عقد کردیم ولییی هنوز اصلا منو ندیدن و مشکل بزرگتر اینه ک باباش هنوز از هیچی خبر ندارع و حتی هیچکدوم از خانوادش نمیدونن ما خونه جدا گرفتیم
الآنم شوهرم یواشکی شبا میاد پیشم
یا ۲ شب یا ۳ شب خونه نمیاد ،من از این شرایط خسته شدم
کل روز یا سرکار یا خونع باباش 😔😔
من ک گناهی نکردم فقط برای مطلقه ام باید اینقدر زجر بکشم دور از خانوادم هیشکی و تو این شهر ندارم
کسی هم خبر ندارع منو تنها میزارع شبا
بهم گفت حق نداری ب هیشکی بگی من فقط تونستیم برای شما درد و دل کنم بهم میگن حامله شو🥺
بنظرتون من تو این شرایط حامله بشم؟؟؟
میگن حامله شو تا خانواد شوهرت بیان سمتت شوهرت بهت وابسته بشه بنظرتون کار درستیه تو این شرایط؟؟؟😔😔