خیلی از زندگیم ناامید شدم احساس میکنم خیلی احمقم چون قبلا خیلی تو درسام زرنگ بودم الان اصلا نمیتونم بخونم شوهرم کردم ۲۱سالمه هرکاری میکنم نمیتونم درس بخونم هیچ ازادی و حق انتخابی ندارم بجز درس خوندن برای کنکور ک چند ساله ازش دور بودم مشاورم رفتم اصلا خوب نمیشم تنها چیزی ک بهش فکر میکنم مرگه ....
خودتو مشغول کنی به رشته ای که علاقه داشته باشی ،حس ناامیدی ازبین میره
نمیتونم درس بخونم شوهرمم نمیزاره برم دانشگاهی ک قبول شدم نمیتونم از خونه بیرون برم از پدر و مادرم دورم هرچند اوناهم دلخوشی ازشون ندارم و هرزگاهی ب مادرم زنگ میزنم ولی اصلا دلم نمیخاد ببینمشون نمیتونم از خونه بیرون برم دارم دیوونه میشم
نمیتونم درس بخونم شوهرمم نمیزاره برم دانشگاهی ک قبول شدم نمیتونم از خونه بیرون برم از پدر و مادرم دو ...
ب همه گفتم کسی کمکم نمیکنه فقط دعا میکنم بمیرم خلاص شم شوهرم میگه دعانکن خودتو منو دعاکن ک از شرم خلاص شی منم بهش گفتم ک اگه تو چیزیت بشه اینبار به یکیم میدن که از تو بدتر باشه هپون بهتر خودم بمیرم