حوصله توضیح دادن ندارم
از صب فقط غصه دارم
بمیرم برا بچم...اومده بو دلداریممیداد...بچه دوسال و نیمه...
سر یه سریمسایل بخلطر شوهرم با خانوادم قطع رابطه کردم...حالا تقی به توقی میخوره میزنه تو سرمو تحقیرم میکنه.
امروز بهم گفت مثل مامانتی...منم جیع و داد راه انداختم که انقد به خانوادم توهین نکن.با مشت میزدم تو سر و سینش...
طفلک بچم...
دیوانم کرده عصبیمکرده خسته شدم...
خسته...
بچم نبود یا خودمو می کشتم یا اونو...نامرد بی شرف