عقد پسرخواهرشوهرم بود رفتیم خونه عروس ، البته مراسم عقد که نه چون گفتن عقد و توی تالار میگیرن دو ماهه دیگه فقط صیغه عقد و خوندن از ۸شب رفتیم تا ۱شب پدیرایی میوه و شیرینی و کیک هم خریده بودن ولی کاش بعد از ظهر گرفته بودن یا میذاشتن یه باره همون دو ماهه دیگه و الان میرفتن محضر من آدم غذا و.. نیستم اما یه کم جالب نبود زمانش به شام میخورد ولی خب از شام خبری نبود نظرتون چیه؟؟
همیشه از اینکه برم انحراف بینیم رو عمل کنم و بخوام تامپون بکشم میترسیدم ولی دوستم پیش دکتر حامد عباسی بدون تامپون عمل کرد منم رفتم و عمل کردم پیششون و الان خیلی راحت تر نفس میکشم، عمل زیباییشون هم بدون تامپونه اگه شما هم درباره عمل بدون تامپون کنجکاوید، جزئیات بیشتر رو اینجا ببینید
منم ازین مراسم ها رفتم بیشتر ۹ به بعد شروع میشه که زمان شام گذشته باشه
خدای مهربونم خیلی خیلی دوست دارم ممنون برای تک تک معجزاتی که تو زندگیم میبینم. من یه زن سرحال و قوی هستم که تمام قد پای زندگیم ایستادم😍😍 تو من رو به جشن زندگی دعوت کردی و روا نیست که در این جشن لحظه ای ناشاد باشم
من نمیخوام مشکلاتمو حل کنی نمیخوام ناراحتی هامو باهات شریک شم خودم از پسشون برمیام ولی تو فقط اون آغوش گرمی باش که وقتی از جنگیدن خسته میشم، بهش پناه ببرم همین