از دست بابام ناراحت بودم یکم انرژی نداشتم شوهرم بهانه کرد سریع دعوا راه انداخت
منم زمان خطبه عقدم سر ی قضایایی از خانوادش کینه دارم تیکه انداختم شروع کرد هرچی از دهنش درومد از ساعت ۱ شب تا بعد سحر گفت
واقعا ی روز من انرژی نداشتم
نسبت بهش سرد شدم
ی پست و استوریم وقتی ناراحتم میزارم میگ نزار