رفته بودم بیرون ی دختر ۱۸ و ۱۹ ساله بود خیلی بامزه بود تپل و چاق بود خدایی خیلی شیرین بود من اردبیلم راه گم کرده بودم دیدم دو سه نفر جلو هست رفتم ازشون آدرس بپرسم دیدم ۳ تا پسر دور دختره جمع شدن ی حرف هایی میردن و میخندیدن حالم بد شد از شنیدنش چقد پسرا وقیح حالا خودشون قیافشون مثل گ...بودا ولی اون طفل معصوم مسخره میکردن و حرف های ز شت میزدن وقتی من رفتم فرار کردن دختره انگار ی .پناه پیدا کرده ی جور بفلم اومد گریه سر داد دلم کباب شر انگار دو سالش بود ار حرف و کارش معلوم بود خیلی شکسته تو اودش ریخته بخدا این کارا زشته حتی لز روی ترحمم هم نگاه نکنین