سلام، وقت همكي بخير، من يه مشكلي دارم و واقعا نمي دونم بايد جكار بكنم . من و همسرم دو سال هست كه ازدواج كرديم، همسرم بسيار باشخصیت هستش ،من خيلي ازش راضي ام و همديكه رو دوست داريم، اما همسرم يك برادر داره كه برادرشون همسر و فرزند دارند. ايشون ماشين ندارند. مشكلم مادرشوهرمه،ايشون و بدر و مادر خودم توي يك شهرستان زندكي ميكنند. تو اين دو سال هر بار تعطیلات بود، اين خانم زنك ميزد شما كي مي يايد اوایل كه بهش ميكفتيم فلان تاريخ، با برادر شوهرم و خانواده اش هماهنگ ميكرد و به ما ميكفت بريد دنبالشون اونها رو هم بياريد. بعد ديديم اينجوريه، ديكه نمي كفتيم داريم مي يايم ، بي خبر ميرفتيم، اما وقتيكه ديد ما زمان رفتنمون رو نمي كيم الان زنك ميزنه ميكه فلان زمان تعطيليه، خواستيد بيايد با اونها هم هماهنگ كنيد و با خودتون بياريدشون. من دلم براي بدر و مادر خودم تنك ميشه و عاشق خونه ي بدريمم، نمي تونيم نريم، و واقعا اكر يكبار يا دو بار باشه مسيله اي نيست، ادمها بايد به هم كمك كنند، اما اين مسيله هميشه هست، نميدونم اين آدم خودش فكر نميكنه شايد اين دو نفر كه تقريبا تازه هم ازدواج كردند بخوان با هم تنها مسافرت كنند، شايد بخوان بين راه جايي برند، يا زمان خاصي راه بيفتن، من و همسرم جفتمون محيط خلوت رو دوست داريم واقعا برام سخته كه بعد از هفته ها كار وقتي ميخوام برم مسافرت اينطوري بشه، حس ميكنم حتي همسرم بهشون كفته اين مسيله رو جون تازكي ها ديكه به همسرم زنك نميزنه، مستقيم به من زنك ميزنه و ميكه اونها رو هم با خودتون بياريد. نميدونم بايد جكار كنم، لطفا كمكم كنيد