اخلاقیات خانواده ها باهم خیلی فرق میکنه ، من مثلا مامان خودم میدونم با اینکه خیلی دوستم داره زیاد حوصله نداره مثلاً وقت بذاره ، این چندسال که شهر غریبم فقط یکبار تنهایی اومد پیشم چندروز موند ، اونم چون شوهرم مأموریت بود ، بقیش هم سالی یکبار یا حتی دوسالی یکبار با پدرم اینا اومدن عید دیدنی ، دیگه همش ما رفتیم ، گاهی نگرانم موقع زایمانم تنها باشم ، ولی بعد میگم اشکال نداره خدا به من بچه بده من خودم از پس همه چیز برمیام،
البته مامانم خیلی مهربونه ها ، ولی دوست نداره بره خونه کسی بمونه ، فقط خونه خودش رو دوست داره،
ولی مامان جاریم بعد از زایمانش تا چهل روز هی میرفت کمکش، دیگه هرکسی یجوره ، مامان منم مثلاً من کرونا گرفتم اونجا قرنطینه کردم خودمو تو خونه مامانم خیییییلی هوامو داشت
ولی کلا اونقدری که مثلا مامان جاریم حوصله داره و زرنگه مامان من اونجوری نیست ، ولی هرجوری باشه من دوستش دارم چون میدونم عاشقمه و فقط نمیتونه زیاد وقت بذاره، سرش تو زندگی خودشه