سلام
بچه ها من تو گروه تئاتر دانشگاهم عضو شده بودم
چند روز پیش که رفتیم برای تمرین
خیلی ناراحت بودم بچه ها انگار دو تا گروه باشن
رفتم دیدم نقش اصلی ها مشخص شده بدون اینکه از بقیه ماها تست گرفته باشن
از اونور سمت های خوب رو هم رو هوا یکی دو نفر برداشته بودن
بعد اخرش شخصی که سردبیر و کارگردان بود گفت هرکی حرف داره دلش بگه بعدا رفتم خونه شروع نکنید اینا
منم گفتم میتونم انتقادی داشته باشم؟
گفتم احساس میکنم دوتا اکیپ جداییم
شما بیشتر با اکیپی که مشخص کردین تعامل برقرار میکنید و این منو ناراحت میکنه
شروع کرد یه چیزایی گفت حرفهایی که همیشه میزنه اما تو ظاهر عمل نمیکنن ما یه گروهیم یه مشتیم فلانیم...
بعدشم کلااااااااا یهو پرید یه قصه ی دیگه ای گفت که بی ربط کلا.
(اصلا نمایشنامه کامل نبود فقط نقش اصلی هاشونو نوشته بودن و دنبال نقش های دیگه بودن، منم گفتم خب نقش اصلی ها کی انتخاب شدن از بقیه مون که تست گرفته نشد اصلا هیچ کدوم از بقیه مونم نمیدونیم نمایش چی هستش.البته خودشونم هنوز نمیدونستن چون نقش هارو ننوشته بودن کامل میگفتن میخواییم از رو شخصیت خودتون نقش بنویسیم)فکر کن مثلا نقش دزد بنویسن یعنی طرفو دزد دیدن؟ این توهین نیست؟
فقط انگار بین علما اونجا اختلاف بود که فلانی بازی کنه بهتره خودشم گفت اون یکی باشه ولی شما باش این نقشو که خودتو محک بزنی از خودت کار بکشی
من رفتم خونه فکر کردم
درگیر بود فکرم بهش واتساپ گفتم من بنظرم کلا اگه بشه برم گروه نویسندگان درسته نویسندگی رو دوست ندارم ولی چون گروهیم با همفکری سختم نمیشه
نقشی که گفتید من بازی کنم و بازی نکنم همونایی که گفتید از من بهترن اونا برن چون نمیخوام واقعا کارمون بد دربیاد
دوست دارم خوب باشه همه چی نقشمم نمیدونستم چیه
بعد زنگ زد
گفت چرا ناراحتین خانم...
با خنده و صمیمی گفتم نه بخدا ناراحت چی
من حرفم جدی واقعا میگم اگه بازیم خوب نیست فعلا شخصی انجامش بده که واقعا مطمئن تره کارمون خراب نشه
بعد یهو گفت امسم شمارو میذارم دستیار کارگردان خوبه؟
گفتم من بلد نیستم اصلا نمیدونم چیکار کنم(میدونستما یه گروه کوچیکه دیگه یکم کمک به تنظیم برنامه ها و نظم و حواسش باشه گروه بزرگ نبود که اتفاقا دوست داشتم به جای اینکه وقتی سه ساعت میریم تمرین فقط یک ساعت تمرینه بقیش حرف میتونستم با سمتی اینو کنترل کنم که کمتر هرو کر و حرفهای اضافی باشه و بچه ها واقعا کار کنن از کم کاری و کم کار کشیدن از خودم خیلی ناراحت بودم و همینطور کم کاری بقیه مون)
بعد گفت نه کاری لازم نیست اسمتو میدم
منم گغتم اوکی حالا تو ذهنمه که خب خداروشر جلسه ی بعد کاری میکنم منجسم تمرین کنیم وقتمون کمتر بره به حاشیه و شوخی های اضافه تو دلم برای این خوشحالم
یهو برگشت گفت یه شب شام دعوت کن بیام شام خونتون خانم...
گفتم شام که نه اما برای ناهار که همسرم هستن حتما تشریف بیارید چرا که نه
بعد گفت نه همون شام بیام همسرتم نباشه حالا چی میشه منم گفتم الان از من چیز خاصی دیدین من چرا الان باید شما همچین صحبتی بکنی همچین حرفی بزنی
خلاصه دید من اینجوری ام بحث پیچونده شد و جمع
خلاصه که من با همسرم مطرح کردم
و قرار بود چیزی نگیم
اما من ناراحت بودم گفتم این بخاطر این اتفاقم شده چون من زدم تو برجکش منو به بهونه ای حذف میکنه
ظهر به مسئولی که تو گروه برای نظارت عضو بود پیغام دادم اما گفتم چون من سنم بیشتره و اینا بچه ترن و هجده و بیست ساله ان اسم نمیبرم
گفت اسم نبرید پیگیری نمیکنیم
خلاصه شب شد و من تو دلم یه سری حرفا مونده بود
حرفامو محترمانه به اون اقای سردبیر زدم
من زارت منو گفت بیا بیرون از گروه های تئاتر من سردبیرم و...
گفتم هرکی میخوایی باش
به نظارت اسمشو از حرصم گفتم
بعدا نظارت زیاد دقت نکرده بود به حرفام
بعدش پی ام داد که خانم اگه واقعا بهت گفته باشه همسرت نبود من بیام شام دعوت کنی
اگه واقعا اینو گفته باشخ
نه تنها اخراج میشه از سردبیری بلکه میره کمیته انظباطی