همسرم برداشت گفت مجرد ک بود م میرفتم یک فست فود یا منشیش هروقت میرفتم منو نگاه میکرد .خیره خیره ن ها فقط نگاه میکرد .حتما میخاسته باهام ازدواج کنه .صدبار گفتم گذشتن برا خودت
منم لجم دراومد گفتم گیرمم میکرد مثل من باید تو خونه ی فلان مثل بدبختانه میبود .خجالتم نمیکشه الان زن داری ...بهش میگم مامان بابات همش از زن اولت بگن تو آرین چرتا منم ازدواج دوممه.ب ننظرتون حق داشتم ناراحت شم؟ قهر بمونم؟