چند قسمتشو ندیدم تا اونجا دیدم که اون عراقیه که عاشق نجلاس شب اومد پیش نجلا
هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم . .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشوارهقلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!
بعد عبد اومد دیدش گفت نمی بخشمت و فلان امشب هم به نجلا گفتن بچت اسیره عدنانه
اون ژنراله پیش عمه نجلا بود قبلا عاشقش بوده ؟
فهمیدن ژنرال جاسوسه؟
هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم . .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشوارهقلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من ک نیبینم ولی شوهرم نگاه میکنه من دلم پر میشه چقدر سختی کشیدن اون زمان
𓆃ایران زمین𓄂 "نخستین گام برای از میان برداشتن یک ملت، پاک کردن حافظه آن است. باید کتابهایش را، فرهنگش را و تاریخش را از بین برد. بعد کسی را گمارد که کتابهای تازهای بنویسد، فرهنگ تازهای جعل کند و تاریخ تازهای بسازد...”.ملت هارا از تاریخشان دور نگه دارید در این صورت راحت کنترل میشوند. تاریکاندیشان میخواهند زنان را درسیاهینگه دارند ؛آنها ازروشنشدن ذهن زن میترسند؛چون میدانند زن بداند، به کودکش هم یاد خواهد داد ... *من خود اندوهگین نیستم اندوه عالمم، سرزمینی در سینه ام گریه میکند*
بله عاشقش بوده و فهمیده بودن که جاسوسه برا همین عراقیا شکست خوردن
ممنون
هنوز با جمله «به نام خدواند رنگین کمون» کنار نیومده بودم . .که «بارون اومد و یادم داد ....» دختر کاپشن صورتی با گوشوارهقلبی باید پاهایت زمین را لمس میکرد نه اینکه در آسمان ها سیر گنی !!!!