مامانم ی ابی خورده منو توش دیده نمیرونم مرگش چیه زنیکه رولنی انقدر از من متنفره در عوض عااااااشق داداشمه
الان دعوامون شد اننننقدر نفرینم کرد حالا فکر میکنید دعولیی که وحشدناک باشه ولی یه دعوایی که من گفتم ی چیزیو ببینم اون نشونم نداد منم گفتم بروبابا یهووووو شروع کرد نفرین خاریتو ببینم بدبختیتو ببینم حالا وقت زیااااده خار میشی ب ذلت میوفتی بعد همو ثانیه داداشم اومد یهو گفت ناهار بیارم واست مامان جون منم منم گفتم 💩کم بخور ازش گفت دردش بخوره تو سر تو بعد میخنده
خالم خیییییلی بده من واقعا ازیتش نمیکنم در عوض داداشم مامانمو میزنه باهاش خیییییلی بده ولی من هیچ کاری باهاش ندارم تا هرچی میشه از بچگیم همییییشه دست میزده رو قران که ب خاری و بدبختی بیوفتی