چند روز پیش خواهر کوچیکترم سر یه مسئله کاملا بیخود با من دعوا راه انداخت
منم جوابش رو دادم اومد هلم داد خوردم به دم اتاقم آویز پشت در کاملا چپه شد
منم رفتم سمتش گفتم به چه حقی دست بلند میکنی اومد دوباره هلم بده خودش افتاد و گریه کرد
مامانم هم اونور طرفدار خانم دراومد یه هوچی بازی دراورد منم جوابش رو دادم
دعوامون شد منم عصبی شدم که چقد حق من ضایع میشه و طرفدار اوناست
خلاصه با من حرفی نمیزد من گفتم مامانمه الکی این جوری نکنم خودم باهاش حرف زدم با اینکه مقصر اون بود
تا امشب نامزدم اومد خانم به عمد قیافه گرفت
ماهم خواستیم شام بریم بیرون اونم به عمد به بابام جایی که میخواست بره گفت دیرتر میرم بابا هم اون موقع کار داشت
نامزدم گفت مامان ما میمونیم خودمون میرسونیم شما رو گفت نه با بابا میرم
نامزدم به من گفت ما میریم شام میخوریم زود میایم که مامانم ببریم
نامزدم بعد دو روز شب و روز کار اومده بود یه سر بزنه و بره بخوابه
با اینکه دل خوشی ازش نداشتم زنگ زدم گفتم رفتی گفت نه گفتم میایم داخل تا آماده بشی گفت باشه
بعد که اومدیم گفت نه با بابا میرم
نامزدم بنده خدا گفت هر وقت خواستی مامان میریم چشماش هم سرخ شده بود از بیخوابی
دیگه با یه برنامه ای و قیافه گرفتن برای من نامزدم رفت تو ماشین تا مامانمم بره
گفت مامان چیزیشه گفتم نه یکم حالش خوب نیست اون رفت تو ماشین نشست
گفتم چرا جلو علی اینطوری رفتار میکنی مگه بچه ای
گفت من با تو.... فوش داد حرفی ندارم
منم دیگه خیلی بهم برخورد بچه که نیستم گفتم واقعا ارزش نداری آدم هيچ کاری برات انجام بده میخوای بری پیش خواهرت یاد بگیرچطور دارن رفتار میکنن
حداقل جلو علی اینطوری نکن ما که با این رفتارت سوختیم و ساختیم دوتا فوش دیگه بهم داد
بهش گفتم از قبل مشکل اعصاب داری برو دکتر به منچه
بخدا ۲۴ ساله از اینمادر فقط به مشکل عصبی رسیده
حالا جالبه مقصر خواهرم بود با اون حرف میزنه منی که بی تقصیر بودم نه
دلم میخواست به نامزدم بگم برو ها ولی روم نشد
حداقل جلو اون مثل من خوب برخورد کن
میخواستم برای من نباید ناز کنی که اشتباه گرفتی
به بابام گفتم باهاش حرف بزن ولی اصلا فایده نداره
تا برم خونه خودم حسرت دیدنم رو میذارم براشون
والا که خسته شدم
منممقصرم
ولی ریشه مشکل خودشونن چیکار کنم
من اومدم خوب برخورد کنم اون اینطوری میکنه
میدونم بد حرف زدم
اونم هر چی باشه مامانمه دلم نمیخواد بهش توهین بشه
میدونم مشکل اعصاب داره
چرا من باید تاوان بدم
خسته شدم نمیتونم سکوت کنم
هر چی دلش بخواد بهم بگه