کلاس سوم بودم افتضاح شلوغ بودم درسم ولی فوق العاده بودا.....
یک معلم داشتین ببخشید لقب گاو هم حیفه به ایشون نسبت داده بشه الان که مینويسم صورتم اشکه......
همیشه شلوغی میکردم میگفت حیوونها روانیه این
هر روز پیش ۴۰ نفر ضایعم میکرد یکبار انتظاماتم کرده بودن رو ابرا بودم دیگه یک بچه ۸ ساله بودم دیگه.......
به بچه ها با جیغ میگفتم ساکت اومد جلو و یکی خوابوند تو گوشم پیش بچه ها کارتم و ازم گرفت گقت تو لیاقت نداری.....
هزاران باز بیرونم کرده بود......
و مامانم و پر میکرد مامانم هر بار از مدرسه میومد فوق العاده عصبی میشد اونقدر پرش میکردا اون روزا زود میومدم فرار میکردم حموم مینشستم ساعت و تا مامانم کمتر دعوام کنه تا کمتر خم شدن کمر مامانم و ببینم
و چند گزینه دیگه که یادم میوفته از گریه ام میگیره و نمیخوام بگم.....
از کلاس سوم تا پنجم افت تحصیلی داشتم تا اینکه کلاس پنجم گفتم به خودم به خاطر آدم های گاوی مثل ایشونم شده باید درسم و بخونم شروع کردم به خوندن....
معدلم الان خوبه دانش آموز خوبیم...
امروز معلم دینی امون میگفت با بچه ها لوس برخورد میکنن اینطور میشه اونقدر حالم بد شد که کلی حرف میگفت به خاطر احترامش نتونستم جواب بدم که اینطور نیست
همه اون صحنه ها مثل فیلم از جلو چشمم گذشت...