یه دِه کوچیک هست که خیلی پرت هست و من دو هفته ایی یکبار واسه حیوانات اونجا غذا می بردم و همسایه ها هم راضی بودن و مشکلی نداشتن و بعد از چند وقت دیدم یکی یکی از حیوان های اونجا رو کشتن بعد از هفته های دیگه دیدم دست و پاهای تمام حیوانات اونجا رو شکستن و فقط موندن ۳ تا حیوون که من غذا می دادم تا اینکه دیروز یکیشون که باهاش خیلی صمیمی بودم گفت جونِ .... دیگه به اینا هم غذا نده. قسم کسی رو خورد که من از دارو دنیا فقط دارمش خیلی ناراحت شدم
اینجایی که من غذا می برم تو دشت و بیابونه و تا شهر دوساعت فاصله داره. وخیلی جایه پرت و دوری هست حتی اگه من نرم و اینا هم بازم حیوانات دیگه از دشت و بیابون به اونجا پناه می برن