هر چی تاپیک میزدم راجب اون بود ...اونقدر عاشقش بودم که بخاطرش تو روی پدر مادرم وایسادم
تحقیر شدم غرورمو شکستم ینفر نبود تو فامیل بدونه ابرو خودم و بردم ...بخاطرش سه سال کتک خوردم
حالا که پدر مادر. مو راضی کردم به خاطر یه مهریه ولم کرد
مامان بابام راست میگفتن اگر دوسم داشت مهریه ای که گفتن هیچی نیس کل شهر و به پام میریخت
بهم گف من مونده تو نیستم ...
دلم خیلی شکسته حتی گریم نمیگیره
چیکار کنم زندگیم نابود شده بخاطرش هرچی خواستگار میومد و بیرون میکردم
تو این جامعه ایران که دخترا محدودن و اختیاری ندارن جنگیدم و پدر مادرم و راضی کردم
حالام بهم میگه من این مهریه رو صد سال سیاه قبول ندارم
اونم یه خونه و ماشین توی مهریمه که الان همه ازینا مینویسن
اون اگر عاشقم بود جونشم برام میداد ولی حالا با این دل شکسته چیکار کنم 💔😔