ما میخاسیم با قطار با شوهرم بریم مشهد بعد شوهرم هی گفت دو نفر دیگه غریبه میان تو کوپه و ب مامان بابات بگو ببین میان بهشون گفتیم بابام گفت من سرکارم نمیتونم ولی الان بعد چن روز مامانم گفت من خودم میام باهاتون بعدحالا که با کلی ذوق ب شوهرم گفتم میگه چرا تو بوق کردی که ما داریم میریم من میخاسم دوتامون بریم گفتم پ چرا گفتی که بگم بیان حالا چجوری ب مامانم بگم با چ رویی خیلی دلش میشکنه .من چون بچم کوچولو بود گفتم اگه مامانم باشه که کمکم باشه خیلی خوبه ولی حالا شوهرم اینجوز میگه بنظرتون چکار کنم؟
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
اول خود همسرتون گفته بیاد بعد گفته نه. بچه تونم ک کوچیکه مادرت باشع خوبه. به شوهرت بگو مادرم میاد کمک حالم شه بعدم امام رضا مادرتونو طلبیده شوهرتو راضی کن بیاد گناه داره مادرتون
سعی کن قانعش کنی بگو اول که خودت گفتی وگرنه بدون حرف تو من اصلا نمیگفتم . دوم حالا که گفتیم تازه بچه هم کوچیکه خیلی کمک حالمونه سوم بگو اتاق جدا میگیریم چیزی نمیشع که بذار این دفعه دل مادر نشکنه فرصت هست دیگه همیشه دوتایی میریم
خدایا تنها امیدم تویی توی این روزای سخت نا امیدم نکن💖