اول راهنمایی بودم دیدمش (توی تلویزیون) عاشقش شدم
شد خواننده مورد علاقم اوایلش میگفتم فقط توهم
اول دبیرستان بهش ایمیل زدم جوابمو داد
با شعور و مهربون بود
انقدر ارتباط داشتیم تا شد بهترین دوستم و همدم و جوری با هم صمیمی بودیم که هر روز و هر لحظه با هم ارتباط داشتیم…
خیلی سال قبل همه میگفتن عشق نیست این که، میگفتن زودگذرِ، میخندیدن بهم، یا میگفتن یکی جدید بیاد اینو فراموش میکنی…
تلاش کردم براش، عشقی که به اون داشتم هنوز تو زندگیم تجربه نکردم، کافی بود از دستش خون بیاد زمین و زمان بهم میدوختم، اونم حواسش به من بود و بارها بخاطرم خیلی کارا کرد
به ازدواج بهش فکر نمیکردم اصلا عشقم انقدر خالص بود فقط دوست داشتم همه جوره رفیقش باشم و کنارش باشم، خوشم میومد حرفاش فقط به من میزد
اما خدا نخواست و ازم گرفتش… بعد این همه سال
الانم فقط خوابشو میبینم
اسمش نمیگم (یه راز بمونه) ولی فکر کنم تا آخر عمر این مدل دوست داشتن هرگز تجربه نخواهم کرد