من دیگ از زندگی خسته شدم خیانت بابام و دیدم هیچی نگفتم
مامان عصبانیت هاشو سر من خالی کرد هیچی نگفتم
تو سرم زدن گفتن نمیتونی نمیتونی به هیج جا نمیرسی هیچی نگفتم
خواهرم پیش فعال شد شیطنت هاشو سر من خالی کرد هیچی نگفتم
تو جمع فامیل مامان و بابام ریدن بهم همه جا هیچی نگفتم
آزادی نداشتم
رفیق نداشتم
پول نداشتم
آرامش نداشتم
کتک خوردم
تحقیر شدم
دختر آوردن خونه ی بابام و دیدم ...
دعوا دیدم
چاقو خوردن مامانم و دیدیم
گریه ها رو جیغ های ابجی ام
بسه دیگ خسته شدم