شوهرم اهل سفر نیست ولی من عاشق سفرم . خیلی وقته سفر نرفتیم از نظر روحی حالم افتضاح بده خسته شدم واقعا از صبح شوهرم میره سرکار شب میاد خونه همش تنهام شهر غریبم هیشکی ام ندارم که برم پیشش نه دوستی نه خانواده ای . هر وقتم گفتم بهش دلم سفر میخاد بهونه کرونا و الان نمیشه و سرکارم مرخصی ندارم و ازین صحبتا میکنه .سه سال پیش یه سفر رفتیم هربار که صحبت سفر میشه میگه مگه نبردمت فلان جا .آخه سه سال پیش بوده من الان حال روحیم بده . منم راستش خییییلی وقته هی گفتم عیب نداره ولی روحی خستم انقدر که دیگه داره تو زندگی روزمره م هم تاثیر میزاره حوصله هیچ کاری و ندارم انگار دیگه سقفش پر شده دیگه به جایی رسیدم که نمیتونم این حجم از خستگی روحی و تحمل کنم . دور برمون پر شده از آدمایی که همش سفرن . تو اینستا میبینم مثلا فلان فامیل فلان دوست همه شون رفتن سفر . به خدا حسادت ندارم اصلا ولی منم دلم میخاد برم جایی یکم آب و هوا عوض کنم دلم پوسید تو غربت. حس میکنم افسرده شدم ولی دیگه دلم نمیخاد به شوهرم بگم نیاز به سفر دارم چون اهمیتی نمیده نمیخام بحث درست کنم احساس میکنم اصلا درکم نمیکنه و هیچ اهمیتی به من نمیده .منم ترجیح دادم دیگه چیزی بهش نگم . نمیدونم چیکار میتونم برای خودم کنم راهنماییم کنین چطوری میشه تنهایی این خستگی روحیمو از بین ببرم . چطوری این فکری که الان درگیرشم و از بین ببرم احساس سرخوردگی میکنم احساس میکنم زندگیم و جوونیم داره تو خونه هدر میشه . دلم میخاد از زندگیم لذت ببرم و بگردم ولی نمیتونم