اونقدر در حسرت اینم بابام بهم محبت کنه پدری کنه در حقم اونقدر نیاز دارم پدرم مثل یه کوه پشتم بود من چیزه زیادی ازش نخواستم فقط مبخواستم در حقم پدری کنه خونه داد بهم تو فکر خودش ولی برام زندانی پیش نیس وسایل خونه که تو چشم هیچ چی هستن هیچ کدومشو نمبخواستمو نخواستم نمیخواهم کاش محبت میداد پشتم بود چرا درک اینارو نداره چرت عقلش شبیه عقل یه بچه هس چرا