2777
2789
عنوان

پرت

473 بازدید | 0 پست

میگفت؛چقدر بی رحم بودن اونایی که اومدن تو زندگیتو رفتن

نگاهش کردم و سرد گفتم؛کسی نبوده

گفت؛صرفا جنس مخالف منظورم نبود

سکوت کردم و انگشتمو لبه فنجون لاته میچرخوندم

گفتم؛حالا چرا بی رحم؟

و نگاهمو به چهره پر از اخمش انداختم،ترکیب عجیبی بودیم ،ظاهر بی انعطافی داشتیم اما از درون عین اهنربا وصل هم بودیم

دستشو انداخت پشت صندلی و قشنگ تر لم داد،برای این هیبت درست معلوم که یه همچین صندلی زیادی کوچیکه

گفت؛چون همچین جواهریو از دست دادن

قند کیلویی چند بود که اینجوری تو بدنم داشت اب میشد؟

گفت؛چون نموندن ،کشفت نکردن،یکم بیشتر تحمل نکردن تا اون پوسته سختی دورت کشیدیو یه جایی رها کنی و اون درونتو که عین الماس میدرخشه رو ببینن،اونجا(با ابروهاش به یمت چپ سینم اشاره کرد)گنجه،چیزی که گذشت و گذشت تا فهمیدم چی توشه،راستشو بخوای منم اوایل با خودم میگفتم محاله با یکی مثل خودم بسازم ،با ادمی که نرم سمتش محال سمتم بیاد ،کسی که تا حرف نزنم لب از لب وا نمیکنه،اما تا خالصیمو نشونت دادم توام اصل خودتو رو کردی و این برام زیادی عجیب بود ،پیش خودم گفتم خب معلومه ادمی که روی فیلمایی هم که میبینه دقت دار و وسواس بخرج میده همچین حساسیتی توی انتخاب ادما واقعا چیز عجیبی نیست

ارامش توی نگاهش دیوونم کرد حتی بیشتر از حرفای بدون تعارفش

چشماشو خمار کرد و گفت؛میدونی چی بیشتر منو شیفته تو کرد؟

نه ارومی گفتم 

گفت؛اینکه اگه صدسالم بزارمت کنار صد و یکسال بعدش برگردم بازم مال خودمی

خندیدم و برای تشکر تنها دستاشو تو دستام گرفتم و فشار خفیفی بهش وارد کردم

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز