2777
2789
عنوان

پرت

332 بازدید | 0 پست

هوا سرد بود ،تا دیر وقت بیرون بودیم 

سرسری خداحافظی کردم 

بارون میبارید،سرمو سعی داشتم میون یقه ی پالتوی ابی نیلیم قایم کنم و پا تند کرده سمت خونه که صداشو شنیدم که گفت؛اهای دختر خانم

برگشتم سمتش،چندباری پلک زدم ،بارون خیس کرده بود،سر اونم از شیشه ماشین بیرون بود و حس میکردم الان موهاش خیس میشه

گفت؛به گوش های من بدهکاری 

با حرص گفتم؛چی بدهکارم ؟

بیشتر پالتو رو دور خودم پیچیدم

نیشش باز شد و گفت؛دوست دارم

دیوونه ای گفتم و خواستم برم که داد زد کجا؟

برگشتم سمتش و همونطور که یه چشمم به ساختمون خودمون و یه چشمم به اون بود اروم گفتم؛خونه دیگه باز چیه؟

گفت؛نشنیدم

پاهامو محکم کوبیدم روی زمین و گفتم؛مونتیگو!

جان مونتیگویی گفت و زلزله هست ریشتر توی این هوای زمستونی شمال تو دلم برپا کرد

گفتم؛دوست دارم

در ماشینو وا کرد و همونطور که یه واش توی ماشین و یکی بیرون بود 

گفت؛چی گفتی وروجک نشنیدم

با حرص و خنده سمتش هجوم بردم که محکم بغلم کرد و گفت؛من خراب این دوست دارم گرفتنای زورکیم دلبر

گفتم؛خیس شدی دیوونه

گفت؛نهایتا یه هفته سوپ بدمزه ی دست تو رو میخوریم

یه لگد به زانوهاش زدم و دویدم سمت خونه

خندید و گفت؛حداقل وایمیستادی تا حرف مهمه رو بزنم

از روی کنجکاوی وسط راه وایستادم و نالیدم ؛وای مونتیگو زود باش یخ کردم

لبخند دندون نمایی زد و گفت؛دوست دارم بچه

#ژین آ

وای از گرد ســم تازه خر خریده ها!!! وقتی با من حرف میزنی رفتار ارزونتو بزار توی جیبت:)

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2843
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز