2777
2789
عنوان

دارم دق میکنم

| مشاهده متن کامل بحث + 1144 بازدید | 130 پست
هنوزم درگیری  گفتم که من و شما اصلا راه دیگه ای نداریم  زندگی مون همینه ولش کن دیگه  ...

مشکل اینجاس ک اینجور ادما نمیزارن زندگیتم بکنی عزیزم


چون نفس کشیدنمم بااجازه اونه

ازهمه چی محرومم میکنه چجوری زندگیه خودموبکنم وقتی دارم افسرده میشم

بخداخودمم نمیدونم امقد اعتماد بنفسمو ازم گرفته ک میترسم فقط ازجدایی 

با این چیزایی که گفتی واقعا تویه زندانی و این خیلی افتضاحه

شوهره شکاک هیچوقت درست نمیشه اینو دیدم که میگم کلا مردا فقط روبه بدتری میرن نه بهتر شدن

الانم دیگه مثل قدیم نیست که مردم نسبت به طلاق انقدر گارد داشته باشن و حرف درارن و اینا (نمیگم نیست ولی خیلیییی کم شده) که همینشم اهمیتی نداره

ببین زندگی مگه چقدره که بخوایم همین چند وقتی که هستیم و عذاب بکشیم؟ اگه قرار شد جدا بشی اصلا نترس سعی کن اعتماد بنفس تو به دست بیاری خودت کار کنی پول دربیاری و خرج کنی خوش بگذرونی مسافرت بری شاد باشی ، زندگی کنی:)

هر سال ماه رمضون یا وزنم بالا می‌رفت یا کلاً برنامه غذاییم به‌هم می‌ریخت 😅


امسال اما فرق کرد… چون با رژیم فست پرو دکترکرمانی جلو رفتم. این برنامه جوری طراحی شده که اگه روزه بگیری دقیق با سحر و افطار تنظیمه، اگه هم نتونی روزه بگیری می‌تونی مثل یه فستینگ اصولی انجامش بدی.

خودم بعضی روزها روزه نیستم، ولی با اینکه روزه نمی‌گیرم، میل به غذا هم ندارم! ولعم کمتر شده، خوابم بهتر شده و حس سبکی دارم.

اگه می‌خوای امسال هم روزه بگیری هم وزن کم کنی

یا حتی بدون روزه فستینگ اصولی داشته باشی

سایت دکترکرمانی رو حتما ببینید

عزیزم شوهرت مشکل جدی داره یه فکر اساسی بکن

نمیدونم دیگ چ کنم

هیج راهی ب ذهنم نمیرسه ب غیرروانشاس

چون هیچی جوابگو نبوده


انقد افسرده وضعیفم کرده ک ازجدایی هم میترسم

بخدامنم دلم ب حال خودم میسوزه ک یکی دوماه دیگه میشه۹سال ک زندگیمو خراب کردم وعذاب دیدم تحمل کردم وک ...

دقيقا درکت میکنم..منم با اون همه بدبودنش دل جدایی نداشتم.یکبار۲۳سالم بود گفتم حتماجدامیشم ۱ماه آمدم خونه پدرم بازگفتم برم تموم تلاشم کنم نبایدبزارم زندگیم بپاشه..ولی چه اشتباهی کردم زندگی بدتر شد ک بهتر نشد..باهمین مردایی زندگی عذابه  فقط جوونیم پاش گذاشتم..قانع بودم چیزی نمیخرید کارمیکردم حقوقم کامل می‌گرفت سالی ۱باربا خون دل برام لباس میخرید.هیچکس جرات نداشت بیادخونمون نذاشت درس بخونم هیچوقت مرغ وگوشت نخرید.تموم طلاهام گرفت.جهازم شکست.کلی کتکم می‌زد.بشدت بددهن و بددل بود.بچه نمیخاست.کلی عذابم داد.اونم خونه را کرده بود زندان.حق نداشتم پرده را رد کنم و...بشدت زندگی بدی بود

با این چیزایی که گفتی واقعا تویه زندانی و این خیلی افتضاحه شوهره شکاک هیچوقت درست نمیشه اینو دیدم ک ...

بخدا همه اینایی ک گفتی شده برام ی حسرت

همیشه سرشار ازاسترسم مدام استرس ودلشوره دارم بخاطر این محدودیت هاوتعصب هاش

میخواستم بریم مشاور اگ نیازبود ب روانپزشک ارجابده ک دارو بده بلکه تاثیری گذاشت

اما نمیاد

خودم باید یواشکی برم بامشاور صحبت کنم ببینم چی میگه

میدونم اونم نمیتونم برم

اصلا درمونده شدم

حتی بهم پولم نمیده ک بتونم تنهایی برم لااقل

دقيقا درکت میکنم..منم با اون همه بدبودنش دل جدایی نداشتم.یکبار۲۳سالم بود گفتم حتماجدامیشم ۱ماه آمدم ...

آخرشم تومدارکش نامه خودکشی پیداکردم..گفتم بمونم خودش بکشه بزاره گردن من...هرچی احساسات بودریختم دور به خودم آمدم.. گفتم تاکی من عذاب بکشم و اون بیخیال باشه..مگه چندبار زندگی میکنم هیچکسی هم جای من نیست ک بفهمه من چه زندگی دارم..همه شادابی گرفت روانم داغون شد..سرتا درد نیارم

آخرش رفتم خونه پدرم..هرچی تهدیدکرد  فامیلش فرستادجلو و..نرفتم..از طریق دادگاه رفتم جهيزيه آوردم ک اونم بشدت اذیت کرد..برای مشکل عصبی و..رفتم دادگاه که اونم کمیسیون گرفتن گفتن بحدی نیست ک نشه باهاش زندگی کرد..منم گفتم من توانش ندارم جونم به لبم رسیده بود ۱سال وخورده موندم خونه پدرم گفتم تا کی استرس اینا داشته باشم‌مهریم بخشیدم راضی شد طلاقم داد.

دقيقا درکت میکنم..منم با اون همه بدبودنش دل جدایی نداشتم.یکبار۲۳سالم بود گفتم حتماجدامیشم ۱ماه آمدم ...

وای ک چقد حرفات اشناس برام

بازخوبه اون میزاشت کارکنی ک حقوقت وبگیره

شوهربیشعور من ن تنها نمیزاره توخونه سرگرمی داشته باشم ک حتی میگ تاوقتی من زنده م فکر کارکردن وبنداز بیرون


منم دقیقامث تو چندین بار تاحالا پیش اومده ک قهرکردم رفتم ولی سریع پشیمون میشم ومیگم نه بزار بازم تلاشمو بکنم شاید درست شد...ولی دریغ ازدرست شدن

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792