ی روز تو واتساپ بهم اس. داد ک اسم آینه و میخوام باهات آشنا شم و این حرف ها من قبل از اون با هیچ پسری نبودم چون از پسر خوشم نمیومد کلا فراری بودم
تا اینکه این آقا پسر با ی اسم دیگه بهم اس داد گفت بیا آشنا شیم منم گفتم من پسرم ن ی دختر گفت مطمئن ی ک پسری گفتم بله من پسرم و ۱۶ سالمه دروغ گفتم ک پسرم خواستم مزاحمت واسم ایجاد نکنه تا اینکه بعدا دو روز ک پیام میداد گفتم آقا مزاحم نشید لطفاً گفت خوبه دختر نیستی ک میگی مزاحم نشو. گفتم هر چیزی دیگه ای نده و بلاکش کردم
بعد از ی ماه دیدم دوستم میگه عکسمو از تو گوشیش برادرش دیده و از من خوشش آمده و بهم پیام داده داداشش منم گفتم ن کسی بهم اس نداده گفت چرا داده منم نمیدوستم کی رو میگه گفتم نمیدونم بیخیالش عزیزم از داداشش تعریف میکرد ک پسر خوبیه آقایه واسه خودش منم گفتم ک اهل دوستی این چیزا نیستم اونم گفت داداشم هم اهل دوستی نیست آخه دوستم شرایط سخت گیر خانواده منو میدونست ک من نمیتونم تنهایی برم جای یا شهر و خانواده م حساسن روی رابطه دختر و پسر
وقتی گفت خوبه منم قبول کردم و داداش بهم اس داد تا همون پسر هست ک مراحمم شده بود گفت میخواست ببینه چطور دختری هستم و این چیزا منم گفتم کار خوبی نکردیم و معذرت خواهی کرد گفت ببخشید من بخشیدم وباهم پیامل دادیم
بزارم بقیشو