2777
2789
عنوان

تاپیک خیانت

272 بازدید | 30 پست

دوستان تاپیک خیانت و خوندم حالم بد شد واقعا .می‌گفت شوهرم بهم محبت میکرد نازمو کشید پتو انداخت روم .این مردا چرا اینطورین؟ بنظرتون مردیکه خیانت کنه رفتارش متفاوته یا میتونن نقش بازی کنن؟ کیا این تجربه تلخ و داشتن؟

بعضیا هستن واقعا همسراشونو دوست دارن اما تنوع طلب هم هستن 

دری که قسمت توباشه حتی بدون اینکه لازم باشه در بزنی به روی تو باز میشه پس به حکمتش دل بسپار .... اگر من بخشی از افسانه ی تو باشم تو روزی به من بازخواهی گشت پائولو كوئیلو.                                            یه حرف قشنگ از مولانا که میگه من زخم تو را به هیچ مرهم ندهم 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

اونور قضیه هم یه زنه 

زنا چرا اینجور شدن 

به نظرم قضیه ریشه دار تر از این حرفاست 

واقعا باید آسیب شناسی باشه

جامعه رو به تباهیه اخلاق و تعهد صفر 

آمار طلاق و خیانت و اعتیاد و دزدی سر به فلک کشیده

بعضیا ولی در خواب……

خوبی کردن به بعضیا مثل آب دادن به گل مصنوعیه. خیلی خودتو خسته نکن رگ و ریشه ندارن
بله که میتونه، من و شوهرم چندسال عاشق هم بودیم و با سختی بهم رسیدیم، چه گریه هایی شوهرم می‌کرد برام. ...

وای!!!!

باز خوبه شوهر کثیف من هیچ وقت ادعای عاشقی منو نکرد و دنبال کثیف کاری رفت.

فقط یبار بوده؟؟؟ دیگه آدم شد؟؟؟

در تجربه ی عشق تو نزدیکی ام آموخت!        هر قدر شوی دور، همانقدر عزیزی...!
وای!!!! باز خوبه شوهر کثیف من هیچ وقت ادعای عاشقی منو نکرد و دنبال کثیف کاری رفت. فقط یبار بوده؟؟؟ ...

آره همون یه بار بود، اون زنیکه یه هرزه بود که آویزون شوهرم شده بود،هر جوری بود میخواست خودشو بند کنه به شوهرم.وااای مثل سیریش بود

آره همون یه بار بود، اون زنیکه یه هرزه بود که آویزون شوهرم شده بود،هر جوری بود میخواست خودشو بند کنه ...


خدا سرش بیاره الهی زنیکه رو. 

الهی خودت و شوهرتم تا آخر عمر با آرامش و نشاط و اعتماد کنار هم زندگی کنید

در تجربه ی عشق تو نزدیکی ام آموخت!        هر قدر شوی دور، همانقدر عزیزی...!
شما چکار کردین در مقابل خیانتش؟

وقتی عکساشونو دیدم از خونه فرار کردم همه شهرو دنبالم گشت،شب برگشتم خونه، وقتی اومد درو باز نکردم، از روی دیوار اومد توی خونه.کلی گریه کرد و گفت ببخشید داستانو برام تعریف کرد.... 

من احمقم بخشیدمش ولی زجرام تازه اونموقع شروع شد... 

روش تو روم باز شده بود، تا چندماه هرچی از دهنش درمیومد بهم میگفت، تو گوشم میزد، اذیتم می‌کرد، زجرم میداد... هر بار میخواستم برم دادگاه جلومو می‌گرفت... 

بعد کم کم خوب شد. ولی خب من تا ابد ذهنم خرابه و همیشه بهش شک دارم. دل و دماغ زندگی کردن ندارم انگیزه مو از دست دادم. 

ولی الان با خودم میگم چقد خرم که در برابر شوهرم و زنه کوتاه اومدم، باید دهن زنیکه رو صاف میکردم. 

اون زنیکه خیلی دعا و جادو براش گرفته بود

خدا سرش بیاره الهی زنیکه رو.  الهی خودت و شوهرتم تا آخر عمر با آرامش و نشاط و اعتماد کنار هم ز ...

هنوز گاهی به زندگیم زهر میریزه،دنبال من و شوهرم میاد اعصابمونو خرد میکنه. 

اون خیلی خرابه، مطلقه ست، زنگ میزنه به خانم همسر سابقش فحش میده... 

دیگه ببین چ عفریته ای هستش. 

اینقد میگن خدا جای حق نشسته، کو پس  

من ندیدم این تقاص پس بده، هر روز شاد و شنگول تر از دیروزشه

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز