بچه ها من ۴۰ روزه زایمان کردم ۲۵ روز مادر شوهرم پیشم موند دیگه داشتم دیوونه میشدم از اینکه نمیره خونه شون ، به خدا نمک کور نیستم ولی هر چی میگفتم برید خونه گوش نمیدادن ،
اینم بگم انقدر بچه رو میپیچوند که زردی گرفت بچم از گرمای زیاد جوری که من هرچی میگفتم گوش نمیداد بچه همش عرق میریخت تا اینکه دکتر گفت خانوم این بچه هم مثل شما نفس داره آدمه، دیگه بیخیال شد ،
یا اینکه اجازه نمیداد بچه رو موقع تعویض پوشک بشورم
بچه چنان سوختگی گرفت که هنوزم خوب نشد
ه...
حالا جالبش اینجاست قبول هم نمیکرد خودش گفته جلو دکتر میگفت من میگفتم اینا گوش نمیدادن
حالا اینا هیچی من هی هیچی نگفتم گفتم بالاخره میرن خونه شد ۲۵ روز، حالا از اون روز تا حالا هر روز میاد خونه مون ۲ یا ۳ ساعتی میمونه دیگه به خدا کلافه شدم
تمام آشپزیم به گوه کشیده شده باور میکنید با اون شکم گنده بارداری همه جارو تمیز کردم الان یه وضعی شده حالم بد میشه خودمم پاشم برم آشپزی نمیزاره، البته از وقتی دیگه کلا نیست من تمیز میکنم ولی وقتی میاد دوباره همون آش و همون کاسه ...
چیکار کنم کمتر بیان؟