بچها ۶ سال از اشنایی ازدواج با شوهرم میگذره کل زندگیم شده پختن شستن ....ن ماشین داریم بریم بیرون ن هیچی ..... اونم صبح میره مغازه شب میاد ....بیشتز وقتا اونقدر ازش خسته میشم خودشم همینجوریه ....شهرستان زندگی میکنیم ن هیچ سرگرمی ن هیچی ۶ساله یه مسافرت نرفتیم ....دقیقا صبح صبحونه اماده میکنم ظهر ناهار شب شام....اصلا انگیزه ندارم صبح تا حالا افتادم رو مبل از بس زندگیش یکنواخته عمرم رف