خدایا الان ک دارم اینارو مینویسم دلم از زمین و زمان گرفته
دلم یه دلخوشی میخاد
یه خنده از ته دل
خدایا سختی های بچگی کشیدم بزاریم کنار اما بیا باهم رو راست باشیم الان دیگ چرا بهم کمک نمیکنی ارومم کنی
تا قبل ازدواجم ک همش گیر دادن خونواده و داداشام و نیش و کنایه هاشون
بعدشم ک زوری عقدم کردن
گفتم عب نداره حالا زندگیمو بسازم سعی کنم دوسش داشته باشم همه تلاشمو کردم وابستش شدم چون دیگ کسیو نداشتم یهو فهمیدم معتاده
یهو بدرفتاریاش شوکم کرد گیر دادنا عصبی بودنش فیلم دیدناش بی محبتیاش بی احساس بودنش بد دهنیش
خدایا گفتم یه پسر داشته باشم جای همه مردای زندگیمو پر کنه
تو سه ماه و نیمی ازم گرفتیش
گریه و افسردگی گرفتم
شوهرم بهم توجه نمیکرد
سال بعد فهمیدم حامله ام دوباره اما باز گفتن سقط میشه برو دعا کن خارج رحمی نباشه
دوباره سقط شد و دوباره تنها بازم تو روزای سخت ک من اعصاب نداشتم انگار شوهرم بدتر میشد از من اصلا درکم نمیکرد
همش شد گریه
هنو یه سال نشد انگار تیر خلاص بهم زدی
بابای خوشگلمو کجا بردی
خدایا دارم دق میکنم چرا همش میخای بهم نشون بدی از بد بدترم هست
تو این روزای سخت از کسی ک توقع داشتم کنارم باشه فقط اشکمو دراورد دلم بد ازش گرفته بدددد
به حرمت من حتی واینستاده تا چهلم لباس مشکیشو در نیاره
خدایا دلم گرفته همش بغض دارم
بعد از رفتن پدرمم دیگ فکر میکنم نمیتونم هیچوقت از ته دل خوشحال باشم
خدایا بسمه دیگ تو ک میدونی اینایی ک نوشتم جزیی از درد و دلامه تو ک از دل من خبر داری ک چه خبره
یکم به منم نگاه کن دلم داره میترکه🖤