آره من یکبار دیدم خونم یه سم شوهرم خریده یکبار میزنم خشک شد همونجا افتاد شوهرم از کار اومد انداختنش بیرون در این حد میترسم
برای مادرم ک بهترینم بود جایی خوانده بودم که درد آدم را بزرگ میکند و روح را صیقل میدهد.و تجربه را زیاد میکند. هیچجا ننوشته اند که درد با یک زن، با یک مادر چه میکند . مادران درد کشیده یا زود میمیرند، یا برای همیشه میروند، یا میمانند با چشمانی که رنگِ بیتفاوتی گرفته استو دستانی که زیر ناخنهایش جز دردچیزی نمیروید، . مادرانی بی هیچ آرزویی، با دنیایی کوچک. دنیایی بسیار بسیار کوچک . هیچکس از مادرانی که به بهشت نمیروند چیزی ننوشته است.
اوف ی شب تو خواب بودم حس کردم نخ پتوم افتاده رو پام نخو تکون دادم ک بره اونور بعد وسط خواب یادم افتاد پتوم نخ نداره با ترس بیدار شدم پتو رو تکوندن ی هزار پا ب چ بزرگی بزرگا از ارنج تا مچ دستم بلندیش بعد کلفت سکته کردم بخدا