
من زیاد غر میزدم و اون اسمشو میزاشت دلتنـگی!
مرد بی منطق من.
میگفت ادم وقتی دلتنگ میشه بهونه گیر میشه،پرخاشگر میشه،عصبی میشه و هی جنگ و دعوا راه میندازه
میگفت هی چی درگیری و غر زدنا بیشتر بشه به این معنیه که دلتنگیش بزرگتره یه جوری که انگار کل بدنش و تک تک یاخته هاشم این دلتنگیو حس میکنن
میگفت دیر به دیر دیدن ادمو دیوونه میکنه و قلبو تو سینه خفه میکنه
همونطور که کنارش نشسته بودم اروم شونمو زدم به شونه اش و گفتم؛فقط دیر به دیر دیدن؟
نیم نگاهی بهم انداخت و با اون سبزه های توی دستاش بازی کرد و گفت؛اره دیگه
نگاهشو محکم کرد تو نگاهم و ادامه داد؛واسه خاطرهمینه که زود به زود میخوام بیای ببینمت
با نگاه تر ،صدای لرزون
گفتم؛پس چرا من حالا اینجا که کنارتم و کنارمی هم دلم داره تو سینه خفه میشه؟
تو این ثانیه جفتمون انگار نفس حبس کرده بودیم و حاضر نبودیم یه ثانیه از دید زدن هم دست بکشیم جوری که حتی پلک هم نمیزدیم
گفت؛منم حس میکنم تو دلت دارم خفه میشم
لبخند ارومی زدم،از اینکه نامحسوس اشاره کرد تو قلبمه قلبم اکلیلی شد
پیشونیمو بوسید و گفت؛بالاخره دلسنگ منم دلتنگ شد
#ژین آ