من خانوادم ایران نیستن
بعد امشب مادر همسرم خونمون بود برگشته تو خونه ی خودم بهم میگه بابات اینا که فرار کردن سر و صداهای بچتو نمیشنون بردار دوماه باهم برید پیششون اونا فیض ببرن😑
تایم عروس و مادر شوهر بازی خیلی وقته که دمده شده ایشونم خانوم نسبتا محترمین انتظار این حرفو نداشتم😑
بعد خانواده من سالهاست که ایران زندگی نمیکنن خودمم بعد از رابطه با ارمان اومدم ایران فرار یعنی چی؟😑
منتظر اجازه ایشون بودیم😑
(خونمونم جداعه کمم میرم خونشون نمیفهمم سر و صدای پسرمن که بچست چه ازاری میرسونه حتی سنشونم بالا نیست بگیم سر و صدا اذیتشون میکنه)