امروز رفتم یسری کتاب بفروشم مال خیلی وقت پیش بودن نرفته بودم بفروشم تا امروز رفتم فروختم
فروشندش یه مرد بود که هم سن بابام بود
کلا طرز رفتارش اینطوریه که آدم فک میکنه هیزه ولی من فک میکردم مهربونه و خیلی ساده لوحانه فک کردم
امروز که رفتم کتابمو پیشش بفروشم نظرم عوض شد
هی میومد نزدیک یچی میگفت میرفت ( چیز بدی نمیگفتا شوخی میکرد میرفت و هی میومد) قبلشم که اومده بودیم مغازش با مامانم و خودم همینطوری صحبت میکرد کلا مدلش همینه برای همین زیاد احساس بدی پیدا نکردم تا اینکه...
یجا اومد پشت دستشو زد به سینم ( اینجا نمیدونم عادتش بود که دست میزاره رو شونه بقیه و اشتباها دستش رفت اونجا یا نه نمیدونم قضاوت کنم ،نکنم!🥲🥲)
خلاصه حس بدی بهم دست داده ازش
و دلم میخاد خوشی نبینه
هی هم ب خودم میگم شاید قضاوت کردم
همش فکمیکنم نکنه پدوفیلی چیزیه
عصابم خورد شده
میشه بگین الان حس شما چجوری بود اگه جای من بودین؟
خواهشا نگین میخابوندین تو گوشش که خیلیا میان همینو میگن و انجام نمیدن