ع بچگی س چهار سالی عاشق پسر داییم بودم ولی بش محل نمیدادم چهارده سالم بود رفته بودم خونه خالم ک اونم اونجا بود اونم هیفده سالش بود دلم میخاس واقعا پیشش باشم عصر پی داد بم گف رها چن سالته؟ 😐 گفتم یعنی تو نمیدونی بزغاله 😂 گف نم شاید اشتبا باشه گفتم سن خدت منفی سه 😌
باهم چت می کردیم رفیقام بم زنگ میزدن میرفتم بالا پشتبون حرف میزدم دنبالم میومد فک میکرد رل دارم😐
پس فرداش 29 شهریور گف بخاطرت هر کاری کردم واقعا نمیدونم چون خونمون نزدیکه سرم خیلی دعوا کرده گف دوست دارم چو عاشقش بودم مثبت دادم
اومدیم گف میام دنبالت میریم بیرون اومد داشتم بغلش میکردم همسایمون با دخترش سر رسید 😐💔
من هول شدم هولش دادم اونم پشتش انور بود من ک داشتم فش میدادم😂😐
ب من گف رها این کی بود گفتم نمیدونم خاله مزاحم ع دستم چسبیده بود ع ترسم خدم ب مامانم گفتم مامان ی پسره مزاحم شد😐