دیروز تاپیکم تعطیل شد من موندم و حال بدم..
با اون همه قرصی ک خوردم هم اتفاقی نیفتاد فقط حالم بد شد
شوهرم واقعا الان نشون داد مرد فوق العاده ایه ک من احمق قدرشو ندونستم
دید حالم بده و داغونم و کلافم گذاشت هر چقدر میخوام حرف بزنم اخرش بهم گفت ما جدا میشیم چون ب هیچ عنوان نمیتونم ادامه بدم این زندگیو ولی تا هر وقت بخوای کنارت میمونم و کمکت میکنم هر وقت خواستی بهم زنگ بزن،پیام بده میریم بیرون ...
من ولی عادت کردم باهاش زندگی کنم
دارم دیوونه میشم اونم روی حرفش وایساده
میدونم کارم اشتباه محض بود لطفا بیشتر از این حالمو بد نکنید و سرزنشم نکنید ک حال خودم هیچ تعریفی نداره
فقط واسم دعا کنید زندگیم از هم نپاشه قسم میخورم بعد از این با صداقت و نجابت زندگی کنم
ای خدا خودت کمکم کن
نظر شوهرمو برگرده