2777
2789
عنوان

پرنده م مرد😔

| مشاهده متن کامل بحث + 950 بازدید | 27 پست
منم یه مرغ عشق دارم مشکل تنفس داره . نگهداری پرنده خیلی توجه میخواد🥲🥲💔

وای خیلی بده. برای ما انگاری مشکل ژنیتیکی چیزی داشت چونکه پیش دامپزشک بردیم گفت تخم گیر کرده و مریضی هم نداشت ولی به خاطر اینکه ضعیف شده بود ریه ش آسیب دید😢

آره اگه بهشون رسیدگی نشه ممکنه یا ضعیف شن یا مریض شن در کل خیلی حساسن

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

وای خیلی بده. برای ما انگاری مشکل ژنیتیکی چیزی داشت چونکه پیش دامپزشک بردیم گفت تخم گیر کرده و مریضی ...

یکی از مرغ عشقای منم سال پیش همین طوری شد . جوجه بود تخم گیر کرده بود نمیتونست دفع کنه اونم مرد🥲💔


یکی از مرغ عشقای منم سال پیش همین طوری شد . جوجه بود تخم گیر کرده بود نمیتونست دفع کنه اونم مرد🥲💔

ما اشتباهی که کردیم اینه که تا بچه ان نباید بزاریم جفت گیری کنن که اینطوری بشه 

ما الان همه ی پرنده هامون رو زنونه مردونه کردیم😅 

خدا بیامرزتش😢💔

گناه داره  کاش نمی خریدید  و به این صنعت و تجارت اسارت حیوانات کمک نمیکردید🥲💔

ما یه دونه اصلی گرفتیم که بعدا براش جفت گرفتیم و بچه دار شدن که این بچه هاشونن

در اصل دوتا بودن که زیاد شدن 


شهلا دوباره از سیروس باردار میشه ولی خودش نمیدونسته خان طلاقشو از سیروس میگیره و شهلا میره عمارت خان و به خان علاقه مند میشه...خان یه معشوقه داشته که میخاد دس از سرش برداره نقشه میکشه و شهلارو عشقش معرفی میکنه ولی واقعا همش یه نقشس که معشوقش دس از سرش برداره و اینو به شهلا میگه...تا اینکه روزی که اماده میشن خان شهلارو نشون اون زنی بده که خودشو میخاد زنه میگه این دختر حاملس و من متوجه میشم از چهرش و با اینکه عصبی و ناراحت بوده تبریک میگه ولی خان میترسید ابروش بره...چون قسم خورده بود با کسی ازدواج نکنه و اینم یه بازی بود که اون دس از سرش برداره

خان قبول نکرد ولی اون زن گفت اصن ی طبیب بیار معاینش کنه...وقتی معاینه میکنن میگن شهلا بارداره...و خان تصمیم میگیره بچرو گردن بگیره و عاشق شهلا میشه باهم ازدواج میکنن و بچه که دنیا میاد اسمشو میذارن فرهاد...تا اینکه یه شب بابای واقعی بچه(سیروس)فرهادو میدزده و میبره..از اون ور خواهر شهلا میگه میخاد با پسرخان شهروز ازدواج کنه و به خواهرش که بازم باردار بوده میگه نمیذارم بچت دنیا بیاد و خواهرش چون مخالف ازدواج اونا بوده بهش میگه تو چش دیدن خوشبختیمو نداری...وقتی اینارو خان میشنوه دستور میده مرواریدو بیرون کنن و شهروزم دستگیر...ولی شهروز میخاد باباشو با تفنگ بکشه و تیر میزنه که دختر خان سودابه خودشو میندازه جلو تیر و میمیره....خان دستور میده شهرروزو بکشن....تا اینکه فرداش میان میگن خودش نتونست تحمل کنه و تو زندان خودکشی کرد...میگذره و بچشون دنیا میاد یه دختر به اسم پری زاد....۱۶ سال میگذره حالا خان ۳ تا بچه داشته دوتا پسر و یه دختر...شهلا دیگه از فرهاد خبری نداره تا اینکه یه روز اونو میبینتش تو مکتب...یه روز که هاجر مریض میشه هاجر(زن سیروس که بچه شهلا رو دزدیدن و باهم بزرگش کردن) همه چیو به فرهاد میگه و فرهاد میفمه مامان واقعیش شهلاس و هاجر که مریض بوده میمیره...میره با خان و شهلا زندگی میکنه و خان دستور میده سیروس زندانی بشه...ادامشم که اون تاپیک گفتم😁

اون تاپیک داشتم مینوشتم که استاتر قفل کرد


:)
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108