2777
2789
عنوان

پرنده م مرد😔

| مشاهده متن کامل بحث + 959 بازدید | 27 پست
منم یه مرغ عشق دارم مشکل تنفس داره . نگهداری پرنده خیلی توجه میخواد🥲🥲💔

وای خیلی بده. برای ما انگاری مشکل ژنیتیکی چیزی داشت چونکه پیش دامپزشک بردیم گفت تخم گیر کرده و مریضی هم نداشت ولی به خاطر اینکه ضعیف شده بود ریه ش آسیب دید😢

آره اگه بهشون رسیدگی نشه ممکنه یا ضعیف شن یا مریض شن در کل خیلی حساسن

خواهرزاده‌م امسال تیزهوشان قبول شد 😍🥳

امسال کلاس‌های تام‌لند رو می‌رفت و من هر بار می‌رفتم خونه خواهرم، می‌دیدم اونم یه گوشه نشسته داره با بچه کلاس می‌بینه 😂

البته فکر کنم خواهرم از خودِ خواهرزاده‌م بیشتر طرفدار استاد طاری شده! انقدر هم از استادا برام تعریف می‌کردن که آخرش منم اسم چندتاشون رو حفظ شدم 😅

وای خیلی بده. برای ما انگاری مشکل ژنیتیکی چیزی داشت چونکه پیش دامپزشک بردیم گفت تخم گیر کرده و مریضی ...

یکی از مرغ عشقای منم سال پیش همین طوری شد . جوجه بود تخم گیر کرده بود نمیتونست دفع کنه اونم مرد🥲💔


یکی از مرغ عشقای منم سال پیش همین طوری شد . جوجه بود تخم گیر کرده بود نمیتونست دفع کنه اونم مرد🥲💔

ما اشتباهی که کردیم اینه که تا بچه ان نباید بزاریم جفت گیری کنن که اینطوری بشه 

ما الان همه ی پرنده هامون رو زنونه مردونه کردیم😅 

خدا بیامرزتش😢💔

گناه داره  کاش نمی خریدید  و به این صنعت و تجارت اسارت حیوانات کمک نمیکردید🥲💔

ما یه دونه اصلی گرفتیم که بعدا براش جفت گرفتیم و بچه دار شدن که این بچه هاشونن

در اصل دوتا بودن که زیاد شدن 


شهلا دوباره از سیروس باردار میشه ولی خودش نمیدونسته خان طلاقشو از سیروس میگیره و شهلا میره عمارت خان و به خان علاقه مند میشه...خان یه معشوقه داشته که میخاد دس از سرش برداره نقشه میکشه و شهلارو عشقش معرفی میکنه ولی واقعا همش یه نقشس که معشوقش دس از سرش برداره و اینو به شهلا میگه...تا اینکه روزی که اماده میشن خان شهلارو نشون اون زنی بده که خودشو میخاد زنه میگه این دختر حاملس و من متوجه میشم از چهرش و با اینکه عصبی و ناراحت بوده تبریک میگه ولی خان میترسید ابروش بره...چون قسم خورده بود با کسی ازدواج نکنه و اینم یه بازی بود که اون دس از سرش برداره

خان قبول نکرد ولی اون زن گفت اصن ی طبیب بیار معاینش کنه...وقتی معاینه میکنن میگن شهلا بارداره...و خان تصمیم میگیره بچرو گردن بگیره و عاشق شهلا میشه باهم ازدواج میکنن و بچه که دنیا میاد اسمشو میذارن فرهاد...تا اینکه یه شب بابای واقعی بچه(سیروس)فرهادو میدزده و میبره..از اون ور خواهر شهلا میگه میخاد با پسرخان شهروز ازدواج کنه و به خواهرش که بازم باردار بوده میگه نمیذارم بچت دنیا بیاد و خواهرش چون مخالف ازدواج اونا بوده بهش میگه تو چش دیدن خوشبختیمو نداری...وقتی اینارو خان میشنوه دستور میده مرواریدو بیرون کنن و شهروزم دستگیر...ولی شهروز میخاد باباشو با تفنگ بکشه و تیر میزنه که دختر خان سودابه خودشو میندازه جلو تیر و میمیره....خان دستور میده شهرروزو بکشن....تا اینکه فرداش میان میگن خودش نتونست تحمل کنه و تو زندان خودکشی کرد...میگذره و بچشون دنیا میاد یه دختر به اسم پری زاد....۱۶ سال میگذره حالا خان ۳ تا بچه داشته دوتا پسر و یه دختر...شهلا دیگه از فرهاد خبری نداره تا اینکه یه روز اونو میبینتش تو مکتب...یه روز که هاجر مریض میشه هاجر(زن سیروس که بچه شهلا رو دزدیدن و باهم بزرگش کردن) همه چیو به فرهاد میگه و فرهاد میفمه مامان واقعیش شهلاس و هاجر که مریض بوده میمیره...میره با خان و شهلا زندگی میکنه و خان دستور میده سیروس زندانی بشه...ادامشم که اون تاپیک گفتم😁

اون تاپیک داشتم مینوشتم که استاتر قفل کرد


:)
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2834
2835
2108