پارسال خونه نازنینمو بخاطر سرمایه گذاری فروختم اومدم مستاجری، شوهرم وسط راه جا زد و گف نمیتونه ادامه بده و استرس داره و کوفت و زهرمار دیگه با صابخونه تا کرده بودیم که چن سال بشینیم حالا صابخونه میگه میخوام اینجا رو بفروشم و واحد رو به رو برین که نرخشم بالاس حالا شوهر میگه بریم پایین شهر باید اقتصادی فک کنیم بهش میگم من به امید و وعده هایی که تو دادی دل بستم این همه سال جای خوب زندگی کردم حالا برم پایین شهر😑
اصلا نباید زندگیمو به خاطر شوهرم از بین میبردم واقعا پشیمونم🤦🏻♀️