2777
2789
عنوان

خواهر شوهر

404 بازدید | 31 پست

از اول عید با خواهر شوهرم مسافرتیم فرار بود چهارشنبه برگزدیم این سفر به غیر از حرص خوردن سر بچه هامون که با هم ناساژگاری داشتن و بچه خواهر شوهرم از زوی حسادت بچمو اذیت میکرد مشکل دیگه ای نداشتیم تا دیشب ،دیشب رفتبم خونه فامیل شوهرم عید دیدنی من و شوهرم یه ساعت بیشتر نشستیم اونا بچشون اذیت مبکرد زوذ برگشتن از وفتی اومذیم خونه خواهر شوهرم تو هم بوذ و تا زمانی که شوهرم نبود به من و بچم محل نمیداد اون بود روابطش خوب بود منم بهم برخورده خیلی به شوهرمم کفتم خواهرش چرا ابنطوریه میگه ناراحته  ما بیشتر نشستیم لابد ، گفتم چه ربطی داره و چرا با من توهمه منم عین خوذش شدم دیکه محلش ندادم الان هم تصمیمشون عوض شده دیشب میگفتن فردا برمیگردیم الانم تازه بیدار شدم هنوز پیششون نرفتم صداشون میاد دارن میرن ،ته دلم دوست ندارم با ناراحتی برن از اونورم غرورم اجازه نمیده دیکه با خواهر شوهرم همکلام شم چون خیلی بهم برخورده و به من ربطی نداشت که به من بی محلی کنه نمیدونم باید چه رفتاری کنم که تهش من بده نشم و پشتم شوهرمو علیه من پر نکنن

خب اگه دوس نداری با ناراحتی برن برو‌ بگو عزیزم مشکلت چی بود دیشب انگار حالت خوب نبود سر حرفو‌باز کن و‌از دلش در بیار چون میگی تا قبل از این مشکلی بینتون نبوده

یا مَن فِعْلُهُ لَطیف 🌸 ای آنکه کارش مهربانی است ... 🕊🤍🌱

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

مسافرت خانوادگی اگه خوب بود، حضرت نوح با گاو و خر و پلنگ نمی‌رفت.... 

من ریخته ام در رگ تو شیره ی جان، هی چرخ بزن در دل من، دل را بتکان/این هم نفسی چه حس و حالی دارد در پیکر من دو قلب دارد ضرباان  28 خرداد 1401 دخترکم پا به دنیای عاشقانه من و باباش گذاشت، امیدوارم رفیق های خوبی برای همدیگه باشیم... دعا کنید لایق بهترین  هدیه خدا باشم و بتونم خوب تربیتش کنم... حس شیرین مادری رو برای همه منتظرا آرزو میکنم

عیبی نداره داره میره گناه داره تو دلت با خدا باشه وگرنه بندگانش هم تلخن بگذر الان الکی حرف بنداز با دل خوش ردشون کن

خدایا به کسی انقدر غم نده که راحتی خودش رو تو مرگ ببینه  💞💞💞

مسافرت اینجوری دوس ندارم ی بار دسته جمعی رفتیم بچه کوچیک فقط بچه ما بود تا ی ذره صدا این بلند میشد یکیشون همش هیس هیس میکرد اینقدر عصبی شدیم من شوهرم گفتیم چ غلطی کردیم اومدیم

سلام

سر هیچی، سر یه کلاف رو میگیری و میری جلو. توی ذهن ت برای خودت مدام ذهنیت منفی میبافی که چی بشه؟؟؟ خب این کم کم کدورت پیش میاره. آخه وقتی تو همه مگه حتما به شما ربط داره؟؟؟

خب یه ذره هم به خودتون نگیرین خدایی. مگه هر کسی هر شکلی برخورد کرد به شما ربط داره؟ اینقدر این روابط رو راحت ازش نگذرین؟ اگه از قبل کدورت دارین و دلتون میخاد به هم بزنین بحث دیگه ایه! ولی خدایی اینقدر راحت از دوست و فامیل نگذرین. حالا هر کی به هر علتی.

یعنی یه بچه که اذیت میکنه باعث میشه اینقدر آدم بزرگا با هم مشکل پیدا کنند؟؟؟ یعنی فقط همین؟

بیخیال. الان از این به بعد هر چی میبینیش، هر تکون اشتباهی خورد فکر میکنی میخاسته به شما یه پیامی بده. باور کنین اصلا اینطوری نیست. خب یه ذره برعکس فکر کن.

اصلا تمام حرکات و رفتارها شون رو فکر کن به شما ربطی نداره...


مسافرت خانوادگی اگه خوب بود، حضرت نوح با گاو و خر و پلنگ نمی‌رفت.... 

دقیقا منم اصلا دلم به این سفر نبود چون خواهر شوهرم خیلی فتنه اس و حساس هم هست از کاه کوه میسازه هر بار سفر بودیم با هم یا جایی دیگه همیشه یه چیزی با اخلاقاش پیش اومدهذو هر باز هم شوهرمو علیه من پر کرده همیشه دعواهامون سر خواهرش بوده و جالبیش به اینجاس شوهرم رفتارای اونو نمیبینه و حرفای خواهرشو همیشه پشت من میگه باور میکنه و با من جپ میفته نمیخوام دوباره بینمون انتلاف بندازه الانم رفتن فرصت اینکه برم پیششون نبود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز