من پدربزرگم ( پدر مامانم ) بیمار بودن مامانم و خالم و داییا و زنداییام مثل پروانه دورش میچرخیدن
یه هفته مامان من پیشش بود یه هفته زنداییم یه هفته خالم
چه ربطی به دختر و پسر داره
به قول مامانم همیشه میگفت پدر من همون اندازه که واسه داداشم زحمت کشیده واسه منو خواهرم هم زحمت کشیده