ببینم فردا خونس برم خونشون.. خونشون ی کوچه بالاتر از خونه ماس خیلی صمیمی هستیم از اول ابتدایی باهم دوس بودیم تا آخر دبیرستان.. تقدیرمون خونمونم نزدیک هم کرد حتی ...
عروسیشون نتونستم برم تازه زایمان کرده بودم ازش عذرخواهی کردم ک حتما ب خونت میام و جبران میکنم..
قبل عید هی بم اصرار میکرد ک یا تو بیا خونمون یا من بیام منم بش گفتم هر وقت دلت خواس تو بیا منم هر وقت، وق کردم بت خبر میدم و میام.. دیروز با شوهرم رفته بودیم بیرون یهو یادم افتاد ی هدیه براش خریدم ک فردا برم خونشون....
امروز بش پی دادم ک فردا خونه ای؟ گف معلوم نی چطور؟؟؟ ماجرا رو بش گفتم برگشت گف رفته بودیم مسافرت ک دید و بازدید عید نریم ولی هیشکی ول کن نی الان مهمونامون رفتن.. منم خیلی ناراحت شدم.
جواب ندادم برگشت نوشت دلم بیشتر از خودت برا دخترت تنگ شده اگه فردا خونه باشم بت خبر میدم😑