والا خواهرش با شوهرش اومدن خونمون من یادم رفته بود لبه پنچره تمیز کنم خاک بود خواهرش گفت همه جا خونتون پر خاکه حالا من همه جا تمیز کرده بودم جز این روی میوه هم یه مو بود وقتی برداشتن تیکه انداختن به شوهرم من خودم آشپزخونه بودم بعد رفتن شوهرم دعوام کرد گفت ببین اینا آدما بیشعورین خب تو که همه جا تمیز میکردی چرا اینجا نکردی که آبرومون بره و یکم سر و صدا داد منم با گریه گفتم بره گم شه به اون چه مثل وقتیه که به مامانت گفته چرا من آرایش نمیکنم و لباس جدید نمیپوشم به اون چه من لباس چی میپوشم
من جوری بیانش کردم که شوهرم فکر کرد همون شب گفته به مادرش و رفته بود به خانوادش گفته بود اون بیخود میکنه به زن من اینجور میگه بعد مامانش اومد به من گفت من که دیشب چیزی نگفتم منم گفتم آره مال قبل منظورمه
حالا شوهرم فکر میکنه من دروغ گفتم بهش که دعوام نکنه و از عمد منظورم رسوندم که همون شب این حرف زده شده
در صورتی که من بد رسوندم ولی منظورم اون شب نبود