یه پسرعمو دارم دوبرابر من سن داره از وقتی دانشگاه قبول شدم اذیتم میکنه صرفا چون من دولتی قبول شدم اون آزادی بوده دیشب خونه مادربزرگم کلی حرف بارم کرده منم جوابشو دادم ولی تهش خیلی حس بدی داشتم و دارم چون من خارج از خانواده کسی جرات نمیکنه بم چیزی بگه تو خانواده چون میدونن رعایت بابامو میکنم حرصم میدن منم مودبانه جواب میدم ولی اونا بازم ادامه میدن ازشون متنفرم:)
گفتم اوکی میرم خونه مادربزرگم میمونم تااخر تعطیلات که نخوام اینارو ببینمشون داشتم میموندم که خواهرم گف نه باید خواهرمم بیاد یا منم میمونم خو اگه اینم باشه که چه فرقی میکنه باخونمون تهش باگریه و جیغ و داد حرفشو به کرسی نشوند ک برگردم خونمون:/کلا مامان و بابام خیلی بهش میدون دادن اونم برا همه چی حکم میکنه و تو همه کاری دخالت میکنه جالب ترینش این قسمتشه که مدام با من دعواشه حتی خونه مادربزرگم هم بام دعواش بوده بعد یهو عزیز شدم ک اجی جونشو میخواد خیلی موش مردس:/