لعنت الله علیها
منم به خداوندی خداتابحال مهمون خونه مادرشوهر نبودم اصلا نه به من نه به هیچکدوم بپه هاش نمیگه بیاین اونجافقط می خواد ازمون
منم سه شنبه مهمونش کردم تاشب اینجابود ورفت
دیروز زنگ زده فکر کردم می خوادتشکرکنه دیدم فقط گله که من تنهام بقیه بچه هام رفتن مسافرت واینا
منم گفتم با بد گذرونیها؟برگشته میگه مگه کجابودم؟منکه همش تنهام
اینقدر کفری شدم گفتم خونه مارامیگم که اومدین صبح تاشب
بازشمااینجااومدین ماکه دربست توخونه ایم
توی همه چی حتی مدل تختخوابش خودشو بادیگران مقایسه میکنه توی مهمونداری ابدا